سکوت

منتظری هم رفت
نویسنده : علی سپندارمذ - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٩

عالمی کامل ، دانشمندی وارسته ، مبارزی سالخورد و پ‍یری آزادمنش بود آنکه مرگش در پی زیستنی که داشت، میلاد دوباره شهادت بود در نخستین شبهای محرم امسال. کائنات را باز ببین که چگونه به سوگ مردی از جنس نور و نیکی و باور نشسته اند.

در شبی برابر با آن شب که استاد رشادتمندی او ، حسین ، سفر شهادت آغازیده بود اونیز بر بال فرشتگان رهسپار سفری شد از زمینی بدین گونه تاریک و جسمانی و دو رویی پیشه ؛ بادا بهشت و نور ، سرمنزلت ای استاد ، ای حسنعلی ، ای منتظرترین منتظری.

شهادت گوارایت باد پدر...!


comment نظرات ()
تجاوز به عنف
نویسنده : علی سپندارمذ - ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢۸

درود

بی دیباچه:

              علی سپندم

             اونقدرام که میگن اصیل و ریشه دار نیستم ولی مطمئنم که جعلی و قلابی و ... هم نیستم.

             بعد از اخراج از دانشگاه اونقدر خفه شدم که دیگه داشتم عقده ای می شدم و نزدیک بود برم که معتاد شم پس از دوست مشترک همه مون (آ.م.) بسیار سپاس گزارم که یه تریبون کوچولو ولی دریایی واسه مون ساخت؛ ینی پیش قدم شد.

             مث همیشه یه سری چرند دارم که امیدوارم بخونید وگرنه باز کم توجهی مشکل آفرین خواهد شد.

            روی سپید و پر غرور همه تونو می بوسم و با بدرودی شما رو به خوندن این خطوط میخوانم:

 

             تجاوز به عُنف

چندی پیش تیتری در یک روزنامه دیدم که می گفت: "متجاوزین به عنف جری تر شده اند." پس از آن گفتگویی با دوستان در این زمینه شکل گرفت که در آنجا هم شنیدم کمیته سه نفره ای برای رسید ه گی به این موضوع تشکیل شده است. در تلویزیون، درست به یاد ندارم کدام فرمانده نظامی بود که از اعدام می گفت و...

نمی دانم در کشوری همچون ایران سخن گفتن از اینکه اعدام راه حل خوبی نیست یا هست تا چه حد ارزشمند است. باری هر کس به کار خود . ذهن نظامی بدنبال مجازات و وجدان جامعه در پی...  وقتی که می شنوم متجاوزان به عنف جری تر شده اند، آنچه در مورد این افراد به ذهنم می آید ، اعضای یک باند است که احتمالا حرفه آنها تجاوز به عنف است و انرژی، وقت و فکر خود را گذاشته اند تا آخر در این مسیر شاید پیروزی حاصل گردد .

اما آیا مسئله به همین سادگی است؟ هر روز خبر از یک تجاوز به شکل وحشیانه و چندی بعد خبر دستگیری عوامل آن و این ماجرا با اعدام جنایت کاران به پایان می رسد. البته آنچه به پایان میرسد تنها یک ماجرا از میان تمام ماجراهای مشابهی است که پیش روی جامعه امروز ماست. هر روز بر آمار جانیان افزوده می شود و برخوردها نیز بی هیچ نتیجه آشکار ادامه دارد. از این روست که میگوییم ذهن مجازاتگر مردان قانون به کار خود و در این میان وظیفه اهالی اندیشه به جای خود.

از این روی نگارنده این نوشتار با بیان دریافت فردی و البته نه به صورت دقیق و علمی ِ خود مترصدِ دعوتی غیر رسمی از دانشمندان و کار بَلدان این امور برای برپایی یک حرکت آسیب شناسانه ی عقلانی در جهت پیشگیری و در نهایت ریشه کنی چنین نابسامانی دردناک در جامعه ایرانی است.

ادامه نوشتار را با یادآور شدن یک خاطره تلخ دیگر پی میگیریم. چند سال پیشتر در یکی از مراکز خرید بودم همچنانکه به همراه خانواده مشغول ِ خرید بودیم چند جوان خیابانی در همان اطراف به زن جوانی که همراه همسرش در حال قدم زدن بود متلکی گفتند. همسر آن زن که غرور و احتمالا اعتبار خود را در برابر همسرش در خطر می دید با ولگرد ها وارد مشاجره شد و آنها نیز او را شدیدأ مورد ضرب و شتم قرار داند.اکثر تماشاچیان از رخت بر بستن شرافت و جوانمردی از جامعه سخن می گفتند و آن ولگردها را لعنت میکردند؛ اما من در این اندیشه فرو رفتم که به واقع چرا بایستی شاهد چنین رفتاری باشیم؟! خیلی ساده می شد فهمید که این افراد تمام روز خود را در بیکاری صرف می گذرانند.کاری به کم کاری خود آنها در جهت یافتن شغل ندارم.آنچه عینی است این است که اینها بیکارند،غروب که میشود به خیابان می آیند و در کنار زرق و برق ها چشمشان به برخی خانم های جوان و البته زیبا رو نیز می افتد و.. اگر برای چند شب متوالی به یک خیابان پر تردد بروید افرادی که اصطلاحا ً برای الافی به آنجا می آیند را خواهید شناخت. شاید بتوان گفت چیزی شبیه یک تحقیق میدانی این امر را برای من روشن ساخت که هر منطقه در شهر مشهد دارای تعداد زیادی از این ولگردهای ثابت ِ منطقه ای است. آشکار است که نه توان ازدواج وجود دارد و نه حتی شانس داشتن یک دوست غیر همجنس. بی که به تاثیر پلیس های اخلاقی و چیزی شبیه آن توجهی نشان دهیم به شرایط فردی این افراد بنگریم. آنها اگر پولی هم از جیب پدر و... نصیب شان شود آنقدر نیست که کفاف حتی تماس تلفنی به شیوه عشاق امروزی را بدهد.

 حال در کنار دقت به این مسئله ، نگاهی به سیستم فیزیکی انسان بیاندازیم. هر چند که پیش تر در کتاب های درسی دوران مدرسه خوانده ایم که فروید ملعونی بیش نبوده و اندیشه های او سبب ساز سقوط اجتماعی در غرب گردیده اما علم فیزیولوژی امروز آشکارا اعتراف می کند که قوای جنسی یکی از تعیین کننده ترین نیروهای فیزیکی است و کسب پیروزی در ارضای این قوه یا شکست در برآورده ساختن نیازهایی از این دست بسیار بر سلامت فیزیکی و متعاقبا روانی فرد تاثیر دارد.

بالا بودن میزان سلول های جنسی و عدم تخلیه به هنگام آن در فرد تاثیرات مخربی دارد که از آن جمله می توان حتی به ریزش موی سر نیز اشاره کرد. از طرفی اصلی ترین تاثیری که چنین حالتی بر سیستم روانی فرد می گذارد همانا ایجاد افسردگی است. باید به خاطر داشت که سامانه های فیزیولوژیکی و روانی یا به قولی جسمی و روحی بدن جاندار(در این مورد: انسان) به شکل کاملا ً  آشکار بر یکدیگر اثرگذارند. بویژه تاثیر و تاثرات روحی و جسمی پدیده جنسی که تاکید می کنم بسیار تعیین کننده نیز هست.

ضمنا ً اگر درست بخاطر داشته باشم میل جنسی حتی بر متابولیسم سلولهای بدن و میزان سوخت وساز آنها تاثیر دارد و از این جهت انرژی مضاعفی در بدن تولید شده که موجب بی قراری می شود یا از بدن گرفته میشود که باز باعث خمودگی و کسالت میشود.

حال باید در نظر آورد که این افلاطونی نابسامانی های اجتماعی و فیزیکی چطور فرد فرد یک جامعه را در خطر ابتلا به خشونت آمیزترین و وحشیانه ترین جنایات جنسی قرارمیدهد. کسی که به چنین عملی دست میزند در حقیقت مجرم نیست بلکه پیش از آن،خود یک قربانیست. قربانی بی توجهی یک جامعه؛ بیماری که به عوض درمان، تنها طردش کرده ایم. به یاد داشتن این نکته بسیار سودمند است که این افراد نه بخاطر نان شب است که بزهکار و البته جانی شده اند ، که اینها برای ارضای امیال سرکوب شده خویش و نیز رسیدن به لذتی که خود را از آن محروم دیده اند است که اکنون از این گونه حیوان صفت شده اند.

قوای جنسی که در خلقت آدمی کار گزاری شده است انکار ناشدنی است ؛ بایستی با یافتن روشهای درست و قابل کنترل برای علاج آن بود و پاک کردن صورت مساله را فراموش کرد.

باری با در نظر گرفتن این مسائل می بایست با نگاهی ژرف کاوانه و علمی با مشکلات جامعه روبرو شد. این نیز خود اشکالیست که خشونت نهادینه شده در بخش قابل توجهی از الگوی روانی جامعه ما سبب موافقت این بخش با اولین و خشن ترین تنبیهات بازدارنده از جمله اعدام خاطیان باشد. این همه که تا کنون اعدام شده اند آن هم در ملا عام آیا بازدارندگی داشته یا به عکس، امروز می شنویم که متجاوزین به عنف جری تر شده اند؟!

جای سوال است که چطور تنها به دار می آویزیم در حالی که تا کنون جوابی نگرفته ایم. به هر ترتیب این ولگردها که بالقوه جانیان فردایند همگی فرزندان همین آب و خاک اند. بجز تعداد انگشت شماری مابقی آنها شهروند درجه یک ِ ایرانی اند. اگر امروز جانی شده اند مقصر تنها سیاست گذاران نبوده اند، کم کاری دانشمندان سپهرهای گونه گون ِ دانایی ، بوی‍ژه علوم اجتماعی نیز هست. امروز بیش از هر زمان دیگری این نیاز احساس میشود که دولتمردان و اندیشمندان یکدیگر را به یاری بخوانند و با بررسی های دقیق و آسیب شناسی علمی و البته بدور از پیش فرض هایی ار سر تعصبات، ریشه ها را بازشناخته و آنها را به مبارزه فراخوانند. قوانین وحی آسمانی نیستند و حقیقت فراتر از اعتقاداتیست که گاه حتی از برداشتهای نا درست ما ناشی شده اند.

امروز ِ ما نیازمند کشف حقیقت مطلقا ً علمی است و بر پایه آن برنامه ریزی  های علمی و البته کاربردی و نه شعاری. دیگر بایستی متوجه شده باشیم که تشکیل کمیته هایی با حضور مسئولین قضایی (قوای تنبیه و مراقبت) هیچ چاره گر نخواهد بود ؛ پس تشکیل کمیته ای ضروری است که در آن تیمی ار برنامه ریزان مملکتی (قوه قانونگزار) به گروهی از محققین دانشگاهی دست در دست داده باشند. باری این نیز پیش بینی می شود که در شکل گیری چنین کمیته ای ، به سوابق سیاسی بیش از ظرفیت های علمی افراد توجه شود ؛ و این البته معضل دیگری است که اصولا ً در جهان سوم اجتناب ناپذیر است که اگر چنین نبود که دیگر جهان سومی هم نبود...

علی سپندارمذ ؛ مشهد ؛ آذر 88

 


comment نظرات ()
 
نویسنده : علی سپندارمذ - ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢

در رثای آزادی

.

.

.

مثل غارتگری مغموم

به تاراج می برد تکه های جانم را

و اینک

دستانی که سر انگشتانش از آن من نیست

چشمانی که نگاهش از آن من نیست

قلبی که ضربانش از آن من نیست

و من

نعش کشی خسته ام

که طی می کند کوچه های عمرش را

به دنبال آن تنی که

 گور تنش باشد

 

این روزها  تنها چیزی که برایمان مانده مشتی آرزوی سرگردان است

ایمانی که حتی غارت روزگار نتوانسته دریغمان کند

برای ماندن

برای ادامه دادن

در روزگاری که سکوت سرنوشت ماست ...

 

 

 

 

 

وقتی در دنیای حقیقی مجالی برای گفتن حقیقت نسل خویش نداریم

دنیای مجازی را بستری یافتیم برای شکستن سکوت

سکوت

تلاش دانشجویان دانشگاه بیرجند است، که بعد از فارغ التحصیلی هنوز از دغدغه هایشان فارغ نشده اند

هنوز تب گفتن دارند

و هنوز تلاش می کنند تا برخلاف جریان روزمرگی دنیای خواب و نان

به ایمانشان بچسبند

به  تنها چیزی که دارند


comment نظرات ()