قرار بود مطلب قبلی با نام "بدرود" آخرین مطلب پیش از سربازی باشه. یه چیزی تو دلم مونده بود مثل یه شاخه گل که باید به نوعی به نسرین ستوده تقدیم می شد.فرصت کم بود و باز امروز هم که تصمیم گرفتم این مطلب افزوده شه بخاطر همین فرصت چند ساعته تا اعزام به خدمت باید همین امشب به هما نجار زاده تقدیم میشد.
با توجه به قطعی شدن حکمش، هر آنچه از ابتدا در این مورد میدونم در ادامه خواهد آمد.باشه که به حد اقل وظیفه در قبال دوستان نزدیک، داخل حلقه حمایت، هرچند تنها از نوع همدلی، عمل بشه.
و شرمسار از اینکه من ازین بیش برای هما در همین نزدیکی، نمی تونم کاری کنم تا چه رسد به نسرین ستوده در پست پیشین که بس دور تر از دایره دسترسی بنی بشر به دام افتاده.
ضمنن من هرچه هستم همونه که اینجا گفته می شه و هیچ بعید نیست که اگه دوباره به بازداشتگاه خاصی گذرم افتاد، هر دروغی رو حتی به خودم هم بگم و از شرافت هم هیچ خاطره ای به ذهنم نرسه. به قولی میزان حال منه و فردا ممکنه منی در حیطه اراده من نباشه.اینبار واقعن بدرود.
دو ترم محرومیت هما نجارزاده وچرایی یک حکم؟
هما نجارزاده، دانشجوی کارشناسی فرش،دانشگاه بیرجند به دو ترم محرومیت از تحصیل محکوم شد. نجار زاده مدتها پیش فعالیت هایی در انجمن اسلامی دانشگاه داشت و در چند مورد تحصن صنفی و سیاسی کوچک شرکت کرده بود.اما آنچه شاید بتوان مهمترین بخش فعالیت کوتاه مدت او به عنوان یک کنشگر سیاسی- دانشجویی خواند، حضور در ستاد انتخاباتی مهدی کروبی است. وی پس از آن دیگر چندان در محافل سیاسی حضور نیافت و البته با وجود مسائل و مشکلات شخصی اش حتی سری هم به دفتر انجمن دانشگاه (که البته همچنان رسمیت خود را حفظ کرده است) نزد.
اما ماجرای این دو ترم محرومیت او از تحصیل پس از نزدیک به دو سال که از انتخابات سال88 میگذرد چیست؟ در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
در روزهای پیش از انتخابات دولت دهم، هما به همراه یکی از دوستانش تلفنن به حراست دانشگاه احضار می شود. در آنجا این تصمیم وجود دارد که از او و همراهش تعهدی مبنی بر پایان دادن به همکاریش با ستاد انتخاباتی گرفته شود. نجار زاده که در آن جلسه لحن توهین آمیز و البته خونسرد مسئول حراست دانشگاه را بر نمیتابد از تن دادن به چنین تعهدی که آن را خارج از منطق و فراتر از قانون نیز می یابد، سر باز میزند. و این آغازی است بر لجبازی های کودکانه این آقای رئیس با یک دختر دانشجوی جوان و البته حساس که چند ماهی در جریان فعالیت های سیاسی قرار گرفت. از آن پس در هر جمعیتی، هر پیشامدی که رخ داد و این خانم از چند صد متری آن عبوری کرده بود، تلفن، احضار، بازجویی، تهدید و... در پی آن می آمد.
حتی حراست دانشگاه بیرجند وقاهت را به این حد رسانید که در همین آبان ماه گذشته و در یک تماس تلفنی با خانواده او، با لهنی ریاکارانه که حاکی از خیر خواهی است به او تهمت داشتن روابط نامشروع با چندین نفر، یا به نقل دقیقتر از آن تماس داشتن "دوست پسرهای متعدد" نیز زده شد. این خود عدالتی میطلبد که در دادگاهی دادگر به این تهمت بی شرمانه رسیدگی شود. این دانشجوی جوان و البته دارای میزان بالای غرور و احساسات، که این بار برای دفاع از حیثیت خود از لحنی جدی مقابل این مسئول که زنگویی نام دارد به عنوان عامل هتک حرمت خود استفاده میکند.
چندی بعد، یعنی درست در آغازه ی روزهای امتحانات نیم سال نخست 89، هما نجارزاده به کمیته انضباتی دانشگاه احضار می شود. پس از ساعت ها بازجویی حتی در مورد روابط اش با آقایان، پرونده برای بررسی به کمیته بدوی داده میشود که در آن، وی به استناد بند "چهار"، قسمت "ج"، ماده "سه" آیین نامه انضباطی به مجازات مندرج در بند "یازدهم" از بخش تنبیهات، محکوم گردید. لازم به یادآوری است که ماده مذکور به همکاری با گروههای معاند با نظام، ایجاد آشوب و بلوا بر ضد آن، و نیز سر دادن شعار های توهین آمیز علیه مسئولین نظام جمهوری اسلامی دلالت دارد. هما پس از گفتگو با رئیس دانشگاه و بسیاری دیگر و دادن توضیحاتی در را بطه با استناد آن کمیته و نیز مبرا نمودن خود از اتهامات درخواست به تشکیل کمیته تجدید نظر میدهد که آن هم به سرعت تشکیل و البته آنجا هم، مطابق روالی که سابقه طولانی دارد، تایید نظر شد.
چیزی که بیان این همه را ضروری نمود،شرح چگونگی فرمان بردن یک رئیس از اغراض شخصی و لج و لجبازی های کودکانه، به جای پیروی از منطق آیین نامه موجود (که کارامدی آن در جای خود طالب بحثی دیگر است) می باشد. هما نجار زاده شاید در جایی سرود "یار دبستانی" و یا "ای ایران" سر داده بود اما در کجای این سرود ها لفظی وجود دارد که صراحتی در توهین را آشکارا با خود داشته باشد(رجوع کنید به رساله های حقوقی دستگاه قضای نظام و تفسیر مرتبط با توهین را در آنجا جویا شوید). شاید در یکی دو تجمع هم شرکت داشته است اما کدام یک از آنها با خط دهی گروهک ها صورت گرفته است و چه کسی این توانایی را دارد تا در دادگاه شرافت خود مدعی چنین دروغی گردد. باری باید این هم به اثبات رسد که کدام آشوب یا بلوا و نیز چه حرکت دیگری در شهر کوچک بیرجند رخ داده است که به کیان نظام بربخورد و این خانم هم در آن دست داشته باشد. اگر هم چنین باشد باز او تنها نبوده و بسیاری دیگر او را همراهی کرده اند که حتی یکی هم به کمیته احضار نشده است. مطمئنن اگر جرمی وجود داشت حتی به یک نفر هم لطف و رحمت نصیب نمی شد، همانطور که پیش از این نشده است. این خود بزرگترین سند بر این مدعی است که نه رابطه نا مشروع و نه براندازی بلکه دوترم بازی با سرنوشت افراد، تنها از سر لجبازی صورت گرفته است.
حاصل از اینهمه ، همین اندک بس که بار دیگر ، بازگویی یک بی عدالتی در سامانه اداری، در جهت درک بهتر مان از ضوابط در اوضاع حاضر، کارگر افتد.
امروز رفتم پیشش که بگم تولدت مبارک. دیر رفتنم از مشغله نبود. در حقیقت این روزا هیچ مشغله ای در کار نبود. دیر رفتنم از تردید بود.
از دور هم می شد فهمید که اینجا توی این گورستون جشنی بر پا بوده.از گلهای توی تنگ از گلهای چیده شده روی کتیبه و از یک تکه کاغذ کمی آنطرفتر روی خاک که از الهام میگفت. که الهام توی اون از بازگشت کفشهات میکفت و این هم گفتگویم با مزارت بود که ثبت شد:
چند قدم تا زمستان
تا برفهایی که گلوله میکردی
ومعصومانه نگاه را زیر و رو میکردی
که قضاوت کنند گلوله برفی هایت را
و خنده های کودکانه ات را.
پاییز امسال هم تنمام شد و حالا
بیست و چهار ساله شدی؟
پاییز امسال اصلن شروع نشد
پاییزی که میخواست انجماد تو را در خاموشی آخرینت رصد کند
زمستان هم که آغازه اش در پایان تو گیر کرد و
خشک و داغ
آغاز مرداد را به خاطره می کوبد.
بیست و چهار ساله شدی حالا؟
نه! بیست و چهار سالت نشد
لعنت بر هرچه ٢۴سالگی است.
جاودانگی ات مبارک آزیتا..
نظرات ()